اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
نيست كه شان و كارش چون چيزى را خواهد آنست كه بآن ميگويد كه باش پس ميباشد و مراد آنست كه چون حق «سبحانه و تعالى» اراده فرمايد كه چيزى را بعرصه وجود آورد بمنزله كه آنست بآن بگويد كه باش پس في الحال ميباشد و موجود مىشود بىآنكه ماده و مدتى داشته باشد آنكه همه فرشتگان با نزديكى ايشان از كرسى كرامتش و طول شيفتگى حيرانى ايشان بسويش و بزرگ داشتن جلال عزتش و قرب ايشان از غيب ملكوتش عاجز شدند كه از كارش بدانند مگر آنچه را كه ايشان را اعلام فرموده و ايشان نسبت بملكوت قدس در جايى هستند كه ايشانند يعنى كسى مثل ايشان نيست و از معرفت آن جناب بر آنچه ايشان را بر آن آفريده آن است كه گفتند سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ يعنى تسبيح ميكنيم و دور ميداريم تو را از آنكه غير تو عالم باشد و بامور غيبى كسى را نرسد كه در اقوال و افعال تو زبان اعتراض گشايد هيچ دانشى نيست ما را مگر آنچه تعليم داده ما را بدرستى كه توئى بسيار داناى محكم كار صواب كردار كه چيزى بر تو پنهان نيست و هر چه كنى و گوئى بر وجه علم و حكمت باشد پس گمان تو چيست اى سائل بكسى كه او همچنين است او را تسبيح ميكنم و بحمد او مشغولم حادث نگشته و از سر نو پيدا نشده كه تغيير و انتقال در او مكن باد و بباز گشتن حالات با سالها در ذاتش تصرفى نشده و زمان دراز شبها و روزها بر او مختلف نگرديده و آمد و شدى ننموده آنكه آفريدگان را اختراع كرده و از سر نو پديد آورده بدون مثالى كه آن را تصور نموده و پيروى آن كرده باشد و نه اندازه كه بر روى آن رفته باشد و در باب آن اقتداء و برابرى كرده باشد از معبودى كه پيش از او بوده باشد و صفات باو احاطه نكرده و گرداگرد او را حرف نگرفته كه بدريا رفتن آنها آن جناب را باندازها متناهى باشد و پيوسته چيزى مانند او نبوده در حالتى كه از صفت آفريدگان برتر بوده و ديدها كند شده و ملال بهمرسانيده از آنكه او را بيابد تا به عيان و ديدن بچشم و روبرو ديدن موصوف باشد و بذاتى كه كسى غير از او آن را نميداند و نمىشناسد در نزد خلقش معروف باشد و بجهت بلندى كه دارد بر بلندترين چيزها از مواقع