نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٥٢
معناى مشروعيت
همچنان كه اشاره كرديم منظور ما از مشروعيت در اينجا «حقّانيّت» است؛ اينكه آيا كسىكه قدرت حكومت را در دست گرفته و تصّدى اين پست را عهدهدار گرديده آيا حق داشته در اين مقام بنشيند يا خير؟ يعنى صرفنظر از اينكه از نظر شخصيت حقيقى و رفتار فردى انسان شايسته و صالح و عادلى است يا نه، آيا به لحاظ شخصيت حقوقى داراى ملاك و اعتبار لازم براى حاكميت و حكومت هست؟ و نيز با صرفنظر از اينكه قوانينى را كه وضع و اجرا مىكند قوانينى خوب و عادلانه و براساس مصالح عمومى جامعهاند يا نه، آيا اصولا اين شخص حق داشته كه عامل اجرا و پياده كردن اين قوانين باشد؟
با توضيح بالا معلوم شد گرچه از نظر لغوى، كلمه مشروعيت به ريشه «شرع» بازمىگردد و از آن مشتق شده است امّا از آنجا كه اين واژه در مقابل كلمه انگليسىycamtigeL و معادل آن قرار داده است كه به معناى قانونى و بر حق بودن است، بنابراين اختصاصى به شرع و شريعت، و دين و دينداران ندارد كه اين پرسش فقط براى آنان باشد بلكه درباره هر حاكمى و هر حكومتى چنين سئوالى مطرح است و همه مكاتب فلسفه سياست و انديشمندان اين حوزه در برابر چنين پرسشى قرار دارند.
همچنين معلوم شد كه تفسير مشروعيت به «خوب بودن و موافق مصلحت بودن قانون»، آنچنان كه افلاطون و ارسطو و برخى ديگر گفتهاند، به نظر ما صحيح نيست. زيرا در بحث مشروعيت، سؤال اين نيست كه آيا قانون خوب و كامل است و مصلحت جامعه را تأمين مىكند يا نه، بلكه بحث بر سر مجرى قانون است كه آيا به چه مجوّزى «او» حقّ