موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧ - فصل يازدهم در بيان دواء نافع براى علاج هرزهگردى و فرّار بودن خيال كه از آن تحصيل حضور قلب نيز شود
ولى عمده در اين باب، حسّ احتياج است كه آن در ما كمتر است؛ قلب ما باور نكرده كه سرمايه سعادت عالم آخرت و وسيله زندگانى روزگارهاى غيرمتناهى، نماز است. ما نماز را سربار زندگانى خود مىشماريم و تحميل و تكليف مىدانيم. حبّ به شىء از ادراك نتايج آن پيدا مىشود؛ ما كه حبّ به دنيا داريم براى آن است كه نتيجه آن را دريافتيم و قلب به آن ايمان دارد، ولهذا در كسب آن محتاج به دعوتخواهى و وعظ و اتّعاظ نمىباشيم. آنهايى كه گمان كردند نبىّ ختمى و رسول هاشمى صلى الله عليه و آله دعوتش داراى دو جنبه است: دنيايى و آخرتى- و اين را مايه سرافرازى صاحب شريعت و كمال نبوّت فرض كردهاند- از ديانت بىخبر و از دعوت و مقصد نبوّت عارى و برى هستند. دعوت به دنيا از مقصد انبياء عظام بهكلّى خارج، و حسّ شهوت و غضب و شيطان باطن و ظاهر براى دعوت به دنيا كفايت مىكنند؛ محتاج به بعث رسل نيست. اداره شهوت و غضب قرآن و نبىّ لازم ندارد. بلكه انبياء مردم را از دنيا بازدارند و تقييد اطلاق شهوت و غضب كنند و تحديد موارد منافع نمايند، غافل گمان كند دعوت به دنيا كنند. آنها مىفرمايند: مال را از هر راه تحصيل نكن و شهوت را با هر طريق فرو ننشان- نكاح بايد باشد، تجارت و صناعت و زراعت بايد باشد- با آنكه در كانون شهوت و غضب اطلاق است. پس، آنها جلوگير اطلاق هستند نه داعى به دنيا. روح دعوت به تجارت، تقييد و بازدارى از به دست آوردن باطل است، و روح دعوت به نكاح، تحديد طبيعت و جلوگيرى از فجور و اطلاق قوّه شهوت است. بلى، آنها مخالف مطلق نيستند چهكه آن، مخالف نظام اتمّ است.
بالجمله، ما چون حسّ احتياج به دنيا نموديم و آن را سرمايه حيات و سرچشمه لذات دريافتيم، در توجه به آن حاضر و در تحصيل آن مىكوشيم. اگر ايمان به حيات آخرت پيدا كنيم و حسّ احتياج به زندگانى آنجا نماييم و